|
فائزه و مهدی
زوج همیشه عاشق
|
دیدم چند وقته شعر عاشقانه برای همسرم ننوشتم،امروز اومدم و این شعرو تقدیم می کنم به عیالم: و ای بهانهی شیرینتر از شکرقندم به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمیبندم به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است که اینک تویی خداوندم همین بس است که هر لحظهای که میگذرد گسستنی نشود با دل تو پیوندم مرا کمک کن از این پس که گامهای زمین نمیبرند و به مقصد نمیرسانندم همیشه شعر سرودم برای مردم شهر ولی نه! هیچکدامش نشد خوشایندم تویی بهانهی این شعرِ خوب باور کن که در سرودن این شعرها هنرمندم
خب خب ی کم دیر شد ولی من اومدم.دیروز سرم شلوغ بود و نرسیدم ولی امروز اومدم تبریک بگم.روز زن رو به همسر عزیزم هی تند و تند تبریک بگم مبارک مبارک شب و روزت مبارک در ضمن بگم که من گول خوردم و کادوی خودمو چند روز قبل با حضور خود عیال خریدم برا همینم نشد که دیروز سورپرایزش کنم.چه کنیم از دست این سایزهای مسخره لباس ها که آدمو بیچاره می کنن با تنگ و گشاد بودنشون!!! هیچ اکشالی نداره...روز زن ادامه داره روزت مبارک عسیسم
بالاخره مسافرت ما هم به خوبی و خوشی انجام شد و ما خدا رو شکر صحیح و سالم برگشتیم
![]() راستش به من که خیلی خوش گذشت و به نظرم خیلی زود تموم شد ![]() کاش میشد ی کم بیشتر بمونیم ولی خب امکانش نبود تفریحات جدیدی رو تجربه کردیم که خیلی روحیمون رو شاد کرد ![]() این اولین سفر راه دور 2نفرمون بود که خیلی برامون جالب بود امیدوارم این سفر شروعی باشه برای سفرهای بیشتر و بهتر و همچنین امیدوارم به عیال هم خوش گذشته باشه و هزاران تا دیگه از این سفرها با هم بریم ![]()
بالاخره همه چیز روبراه شد تا من و عیال اولین سفر دو نفرمون یعنی همون ماه عسل رو بریم خیلی راحت رزرو کردیم و آماده ایم تا برای اولین بار بریم کیش هم خوبه که هیچکدوم تا حالا نرفتیم و هیجان داریم و هم نگرانیم که اطلاعات کافی نداریم امیدوارم بهمون خوش بگذره و همه چیز مطابق میلمون باشه
امروز صبح که اومدم سر کار اصلاً حالم خوب نبود ی جور کسل بودن و افسردگی روی تنم سنگینی می کرد.ذهنم پر از افکار مشوش و پراکنده بود که هیچ نقطه مثبتی نداشت به ی جا زل زده بودم و نمیدونستم چکار کنم.به همکارام میگفتم کی این دنیا تموم میشه؟ ....... بعدش یکدفعه گفتم برم ی کم قرآن بخونم.اینترنت رو راه انداختم و رفتم تو ی سایت و به صورت اتفاقی یک جزء و حزب رو انتخاب کردم و شروع کردم به خوندن.وقتی ترجمشو خوندم چشمهام از تعجب باز شد.انگار جواب همه سوالهای من توش بود.باورم نمی شد.انگار من از خدا سوال کرده بودم و اون داشت جوابمو می داد.خیلی جالب بود برام.خلاصه اینکه دو صفحه خوندم و امیدوار شدم ......... حالا فکر میکنم شاید بعضی وقتها بهترین خواسته از خدا این باشه که:خدایا حالمو خوب کن ...
امروز برای من سومین هفتم فروردین هست که متفاوته روزی که شاید فکر نمی کردم زندگیمو با کسی شروع کنم که خیلی خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم اما وقتی آدم زندگی رو نگاه می کنه می بینه که زندگی تشکیل شده از همین اتفاقات ساده چه روزهای تلخ و شیرین زیادی رو پشت سر گذاشتیم و چه روزهای همینطوری که پیش رو داریم امروز سالگرد روزیه که قرار گذاشتیم بریم بستنی بخوریم و من چقدر تا رسیدن اون روز هیجان داشتم و برای زندگی شوق زیادی داشتم خدایا ی کاری کن برای همیشه زندگیمون پر از هیجان و اتفاقات خوب و قشنگ باشه آرزو كن با من كه اگر خواست _ زمستان _ برود! گرمی ِ دست ِ تو اما باشد ! "ما" ی ما "من" نشود سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من كم نشود ! ![]() سلام سلام عید اومده خونه تکونی کن دلتو آبپاشی کن دور و بر منزلتو نوروز بر تمام عاشقان مبارک باد ![]()
یعنی من واقعاً بدشانسم چون به نظرم حواس پرت و بی خیال نیستم همیشه که میریم بنزین میزنیم کارت سوخت رو از عیال میگیرم و فوری بهش پس میدم انگار ی جورایی می ترسم.دیشب که متاسفانه خودم تنهایی رفتم بنزین بزنم کار دست خودم دادم و اونی شد که نباید می شد...بله!!گم شد برام عجیبه هر 2 دقیقه یک بار دست می ذاشتم روی جیبم تا مطمئن بشم هست ولی آخر کار یکدفعه دیدم نیست.شاخ درآوردم.من که همش حواسم بود پس چرا اینطوری شد نمیدونم بخدا.من که به گم کردن چیزی خیلی حساسم و واقعاً زندگیمو بهم میریزه حالا چه برسه به اینکه کارت سوخت باشه خدایا! ی امداد غیبی بکن پیدا شه تو که میتونی مرسی ............. بدتر از اونم این شد که امشب تا 8 شب نگهمون داشتن سرکار دیگه خیلی حالم گرفته شد ولی باز هم به عیال خودم که منو دلداری میده خیلی مهربونه این خیلی اخلاق خوبیه ها.حالا می فهمم منم تو اینجور مواقع باید کمی صبورتر باشم ولی خب طبیعیه که آدم همیشه بخاطر اشتباهتش باید خودشو نکوهش کنه تا اقلاً تجربه ای بشه برای بعداً
این شعر قشنگ رو تقدیم میکنم به همسر عزیزم که خیلی مراقب منه و دوستم داره: من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم من هم، تو را دوست دارم نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی من ای حس مبهم،تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم،تو را دوست دارم
امروز 4 اسفند ماهه و فردا روز مهندس و از آنجاییکه من اطلاع رسانی غلط کرده بودم که 3 اسفند روز مهندسه عیال محترم زحمت کشیدن و دیشب کادوشونو دادن. و اما داستانی داشت این کادو! اولش من ذوق کردم و کلی خوشحال شدم چون ی وسیله برای اصلاح موی ابرو و موهای ریز صورت بود . بعد اینکه اونو باز کردیم عیال گفت ای بابا این شبیه همون چیزیه که ی دونه ازش داریم خلاصه که عیال ی کم ناراحت شد و حالش گرفته شد ولی من اصلاً نوع کادو برام مهم نبود در واقع اصلاً کادو گرفتن برام مهم نبود همین که این همه راه رفته بود و به خاطر من خرج کرده بود برای من ارزش داشت حتی با ی تبریک یا ی پست هم من خوشحال می شدم به هر حال دستش درد نکنه منو خیلی خوشحال کرد حالا یکی منو کمک کنه عیدی چی بخرم براش؟!!!چه کار سختیه فکر کردن!!!!!! ........... زندگی هم خوبه خدا رو شکر و من و همسری آرامش خوبی در کنار هم داریم امیدوارم همیشه همینجور باشه و بهتر هم بشه مرسی عزیزم برای همه کارهای خوشگلی که انجام میدی |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |